یادگارِعُمر
درباره وبلاگ


حافظ سخن بگوی که بر صفحۀ جهان ------- این نقش ماند از قلمت یادگارِ عُمر ---------- خوش آمدید --- علی
نويسندگان
چهار شنبه 16 بهمن 1392برچسب:نوشدارو, :: :: نويسنده : علی

نوشدارو

نوشدارو
(اِ مرکب)
انوش دارو.
(از بحر الجواهر).
تریاق. پادزهر.
(جهانگیری) (غیاث اللغات) (برهان قاطع).
نام معجونی است.
(برهان قاطع).
معجونی معروف.
(رشیدی) (انجمن آرا).
معجونی است شیرین مزه مفرح قلب و مقوی معده و دوائی است که دفع جمیع آلام و جراحتها کند.
(غیاث اللغات).
مراد از نوشدارو دوائی است که گوشت را برویاند، چنانچه بعضی مرهم ها همین عمل را می کنند.
(آنندراج).
معجونی که قدما می پنداشتند که بوسیلۀ آن زخم های صعب العلاج را میتوان معالجه کرد و مریض مشرف به موت را نجات داد.
(فرهنگ فارسی معین).
ظاهراً معجونی که برای علاج زخمهای منکر تیغ یا تیر به زهرآب داده مؤثر و نافعش میپنداشته اند. داروی بی مرگی. داروی نوش. داروی حیات بخش. دوای مؤثر

از آن نوشدارو که در گنجِ تو ست
کـجــا خـسـتـگــان را کند تندرست

حکیم فردوسی رحمة الله علیه

چهار شنبه 16 بهمن 1392برچسب:سیمرغ, :: :: نويسنده : علی

سیمرغ

سیمرغ
[ م ُ ]
(اِخ)
جانوری است مشهور و سیمرغ از آن گویند که هر لون که در پر هر یک مرغ میباشد، همه در پرهای او موجود است و بعضی گویند که بغیر همین اسم فرضی وجود ندارد.
(غیاث).
عنقا را گویند و آن پرنده ای بوده است که زال پدر رستم را پرورده و بزرگ کرده.
(برهان).
عنقاء.
(زمخشری).
سیرنگ.
(آنندراج).
مرغ افسانه ای و موهوم.
(فرهنگ فارسی معین).
در اصل سین مرغ : پهلوی «سین ، مرغ»، اوستا «مرغوسائنو» و نیز پهلوی «سن موروک»، هندی باستان «چی نا»، (باز)، ارمنی «چین» . در فروردین یشت بند 97 آمده:
فروهر پاکدین «سائنا» پسر اهوم ستوت را می ستاییم. نخستین کسی که با صد پیرو در این سرزمین ظهور کرد
در کتاب هفتم دینکرد در فصل ششم بند 5 آمده:
«در میان دستوران دربارۀ سئنه گفته شده است که او صد سال پس از ظهور دین (زرتشت) متولد شد و دویست سال پس از ظهور دین درگذشت. او نخستین پیرو مزدیسنا است که صد سال زندگی کرد و با صد تن از مریدان خویش به روی زمین آمد
و نیز دینکرد در کتاب نهم در فصل 24 بند 17، وی از شاگردان زرتشت معرفی شده.
محققان کلمۀ سئنه را در اوستا به شاهین و عقاب ترجمه کرده اند و با «ورغنا» (اوستایی) یکی دانسته اند و بی شک بین دو مفهوم سئنه اوستایی و سیمرغ فارسی، یعنی اطلاق آن بر مرغ مشهور و نام حکیمی دانا رابطه ای موجود است. میدانیم که در عهد کهن روحانیان و موبدان علاوه بر وظایف دینی شغل پزشکی میورزیدند، بنابراین تصور میشود یکی از خردمندان روحانی عهد باستان که نام وی سئنه از نام پرندۀ مزبور اتخاذ شده بود، سمت روحانی مهمی داشته که انعکاس آن بخوبی در اوستا آشکار است و از جانب دیگر وی به طبابت و مداوای بیماران شهرت یافته بود. بعدها سئنه (نام روحانی مذکور) را به معنی لغوی خود نام مرغ گرفتند و جنبۀ پزشکی او را در اوستا به درختی که آشیانه مرغ سئنه است و در خداینامه و شاهنامه به خود سیمرغ دادند، چنانکه در بهرام یشت بند 34 - 38 آمده:
«کسی که استخوان یا پری از این مرغ دلیر (وارغن) با خود داشته باشد، هیچ مرد دلیری او را نتواند براندازد و نه ازجای براند. آن پر، او را هماره نزد کسان گرامی و بزرگ دارد و او را از فر برخودار سازد. آری پناه بخشد آن پر «مرغان مرغ» در هنگام برابر شدن با هماوردان خونخوار و ستمکار، دارندگان آن پر کمتر گزند یابند. همه بترسند از کسی که تعویذ پر مرغ وارغن با اوست»
در مینوگ خرد (پازند) آمده (ترجمۀ وست فصل 62 بند 37 - 40):
«آشیان سین مور» و (سیمرغ) بر درخت «هروسپ تخمک» است که آن را «جدبیش» (ضد گزند) میخوانند و هرگاه سین مورو از آن برخیزد هزار شاخه از آن درخت بروید و چون بر آن نشیند هزار شاخه از آن بشکند و تخمهایش پراکنده گردد.
(از حاشیۀ برهان چ معین).

چهار شنبه 16 بهمن 1392برچسب:عنقاء, :: :: نويسنده : علی

عنقاء

عنقاء
[ ع َ ] ...
(اِخ)
نام پرنده ای است معروف الاسم و مجهول الجسم.
(از منتهی الارب) (از اقرب الموارد).
و آن را العنقاء المُغرِب و عنقاء مُغرب و عنقاء مُغربة، با توصیف و عنقاء مُغرب، بصورت اضافه نیز گویند.
(از اقرب الموارد).
سیمرغ را گویند، و او را عنقای مُغرب خوانند و بسبب مُغربیت حمل بر چیزهای نابود و معدوم و عدم کنند.
(از برهان قاطع).
طایری است درازگردن که نزد بعضی وجود فرضی دارد، چرا که هیچکس آن را ندیده است.
و در نفائس الفنون از تفاسیر مسطور است که در زمین اصحاب الرس مرغی بس عظیم با چهار پای، و روی مانند آدمی و با پرهای الوان و به افراط درازی گردن پیدا شده بود، هر جا که کودکی دیدی ببردی. آن قوم پیش حنظلة بن صفوان که پیغمبر ایشان بود رفته از آن شکایت کردند. حنظله دعا کرد، حق تعالی آن مرغ را در بعضی از جزائر انداخت، و آن در جزائر، فیل و اژدها را شکار کرده میخورد.
(از آنندراج) (از غیاث اللغات). ...

شنبه 12 بهمن 1392برچسب:بصره, :: :: نويسنده : علی

بصره

[ ب َ رَ / ب ِ رَ / ب َ ص ِ رَ ]
(اِخ)
قبةالاسلام.
خزانة العرب.
رعناء.
نام شهری از عراق عرب.
(غیاث).
شهری از کشور عراق در کنار شط العرب درنزدیکی محمره (خرم شهر). گویند این لفظ معرب «بس راه» است.
(ناظم الاطباء) (از منتهی الارب).
شهری عظیم است [ بعراق ] و او را دوازده محلت است هریکی چند شهری از یکدیگر گسسته و گویند که او را صدهزار و بیست و چهارهزار رود است و بنای وی عمر بن الخطاب کرده است رضی الله عنه و اندر عراق هیچ ناحیت نیست عشری مگر بصره. و علوی برقعی از آنجا خروج کرد و گور طلحه و انس بن مالک و حسن بصری و پسر سیرین آنجاست و از وی نعلین خیزد و فوطه های نیک و جامه های کتان و خیش مرتفع.
(حدودالعالم).
مؤلف معجم البلدان آرد:
بصرۀ عراق، طولش هفتاد و چهار درجه و عرضش سی و یک درجه و از اقلیم سیم است بنا بقول ابوبکر انباری بصره در کلام عرب زمین سخت صلب باشد و بقول قطرب زمین سخت سنگلاخ که به سم چارپایان آسیب رساند. قطامی گوید: همینکه مسلمین بحوالی بصره رسیدند در خاک بصره از دور سنگ ریزه دیدند گفتند: این ارض بصره است یعنی زمین سنگ ریزه و بدین مناسبت بدین نام موسوم شد. بصره در سال چهارده هجری شش ماه قبل از کوفه شهر شد. اقطاع و قرای بصره زیاد و دربارۀ او در اشعار شعرا مدح و ذم بسیار شده است و از جمله عیوب آن را متغیر بودن هوای آن دانسته اند که ساعتی لباس زمستانی و ساعت دیگر لباس تابستانی بتن باید کرد. و از محاسن آن وفور نخل و اهل علم آن است.
بنا بنقل حمدالله مستوفی در نزهة القلوب آمده:
مردم آنجا اکثر سیاه چهره و اثناعشری اند و زبانشان عربی مغیر است و پارسی نیز گویند. ولایت بسیار از توابع آنجاست از آن جمله است عبادان که ماوراء آن عمارت نیست و مثل «لیس قریة وراء عبادان» اشاره بدان است و در فضیلت عبادان حدیث بسیار وارد است و آنرا ثغور شمارند که سرحد مسلمانی است با کفار هند.
لسترنج آرد:
چون اعراب برای مسکن خود شهرهایی لازم داشتند که پایگاه نظامی آنها هم باشد سه شهر کوفه و بصره و واسط را ساختند. (در حدود نیمۀ اول قرن اول هجری). و در اندک مدتی این شهرها بخصوص کوفه و بصره آبادان گردید و هرکدام مدتی پایتخت دولت امویان شدند و بهمین جهت این دو شهر مدتی معروف به عراقین یعنی دو پایتخت عراق شدند. این شهر بندر تجارتی بزرگ عراق است متصل به حاشیۀ بیابان بمسافت کمی در باختر شط العرب و کشتی ها از راه دو نهر میان بصره و شط العرب آمد و رفت میکنند. معنی لغوی این کلمه را سنگ های سیاه دانسته اند در زمان عمر بن خطاب بسال هفده هجری ساخته شد و زمینهای آن میان قبایل عرب که پس از انقراض سلطنت ساسانیان بدانجا مهاجرت کردند تقسیم گردید و بزودی آبادان و یکی از دو پایتخت عراق گردید. بصره بخط مستقیم در دوازده میلی شط العرب واقع است و بوسیلۀ دو نهر بزرگ معقل و ابله بدان می پیوندد و طول بصره در امتداد شط العرب است. این شهر دارای کشتزارهای سرسبز و نخلستانهای بارور و وسیع است.
بنا بنقل الموسوعة العربیه چ ١٩٦٥ قاهره جمعیت بصره ١٦٤٦٢٣ تن و شهری است در عراق بر ساحل راست شط العرب و مهمترین بندر عراق است. فاصلۀ این شهر تاخلیج فارس ١١٨ هزار گز میباشد و در روزگار خلافت عمر بن خطاب (٦٣٦ م.) بنا شد. بنیادگذار آن عقبة بن غزوان است که آنرا بر کنار بادیه کمی دور از شط در ملتقای راههای آبی و خشکی بنا نهاد. گذشته از اینکه مرکز تجارتی مهمی بود در روزگار خلافت عباسیان از مراکز فرهنگی نیز بشمار میرفت و پس از انقراض عباسیان از رونق افتاد و در معرض جنگهای ترکان و ایرانیان قرار گرفت و در دوران جنگ جهانی اول که بوسیلۀ راه آهن به بغداد ارتباط یافت و دریانوردی در شط العرب دایر شد این شهر رونق گذشته اش را از سر گرفت. بصره را نخلستانهای بسیار فرا گرفته است. بیشتر صادرات و واردات عراق از این بندر است. ارتفاع آن نسبت به سطح دریا دو متر است. جنگ مشهور جمل میان حضرت علی بن ابیطالب (ع) و عایشه در این شهر روی داد. فرودگاه و ایستگاه راه آهن دارد و از زمان استقلال عراق بسیار توسعه یافته است. با هند تجارت وسیعی دارد و در پیرامون آن بهترین خرمابدست آید. (از الموسوعة العربیة چ ١٩٦٥ م. قاهره).
-
بحر بصره; دریای بصره. شط العرب.

-
خرما به بصره بردن; نظیر زیره به کرمان بردن. کار لغو و نابجا کردن

-
دریای بصره; بحر بصره. شط العرب.

-
فیض بصره یا دجلۀ کور یا بهمن شیر; نام رود پهناوری که از آبهای دجله و فرات تشکیل میگردد و در آبادان (عبادان) به خلیج فارس میریزد.

شنبه 12 بهمن 1392برچسب:ربیعُ الآخِر, :: :: نويسنده : علی

ربیعُ الآخِر

ربیع الاَّخر صحیح است نه ربیع الثانی که در استعمال است چرا که استعمال عرب بیشتر ربیع الآخر است، و بعضی گویند که اطلاق لفظ ثانی آنجا کنند که برای آن ثالث نیز باشد چون به وقت تسمیه، این ماه درآخر فصل ربیع واقع شده بود لهذا به این اسم مسمی گشت.
بُصان.
بُصّان.
ماه چهارم سال قمری عربی میان ربیع الاول و جمادی الاولی.
ج، اَربِعاء، اَربِعة.
و هلال آن را به روی گوسپند بینند.
روز دهم آن مولد امام حسن عسکری (ع) به سال ٢٣٠ ه.ق. است
و روز سیزدهم یا چهاردهم یا پانزدهم وفات فاطمۀ زهرا سلام الله علیها است
و در روز پانزدهم حضرت علی (ع) بصره را فتح کرد
و باز روز پانزدهم روز ولادت امام زین العابدین علی بن الحسین است.

ربیع الثانی.
بصان.
ربیع الآخر.
ماه چهارم از ماههای قمری اسلامی.

ربیع الشهور.
دو ماه بعدی صفر، و ماه ربیع الاول و ربیع الآخر خوانده میشود.
بصان.
ماه ربیع الآخر.
ج، بصانات و اَبصِنَه.

بصانات.
ج ِ بُصان یا بُصّان.

چهار شنبه 9 بهمن 1392برچسب:, :: :: نويسنده : علی

عراقی رحمة الله علیه

فخرالدین ابراهیم همدانی، متخلص به عراقی. اشاراتی از شرح زندگانی او غالباً در کتب تذکرۀ صوفیان و شاعران بخصوص نفحات الانس جامی و مجالس العشاق حسین بایقرا یافت میشود. ولی چون معاصران وی دربارۀ او چیزی ننوشته اند آنچه را در اینگونه کتب مندرج است با احتیاط باید پذیرفت. از متن تحریرات خود او که غالباً از مقولۀ معانی عاشقانه است مطلب مهمی از احوال گوینده به دست نمی آید. او را میتوان یک قلندر تمام عیار دانست که بکلی در بند نام و مقام خود نبوده و هر صورت یا موجود نیکو و جمیل را آینه ای از طلعت دوست دانسته و در آن عکسی از جمال مطلق متجلی میدیده است، چنان که یکی از تذکره نویسان میگوید: «در طبیعت او فقط عشق را دست استیلا بود». بنابه سخن جامی، شیخ عراقی در همدان متولد شد و در کودکی قرآن را از بر کرد و میتوانست به آواز شیرین و درست قرائت کند. وقتی که هفده ساله بود جمعی از قلندران به همدان فرودآمدند و در میان ایشان جوانی صاحب جمال بود و چون از آنجا بازگشتند عراقی را که جمال آن درویش بچه مفتون ساخته بود، تاب توقف نماند و از پی ایشان به هندوستان رفت. در مولتان به شاگردی شیخ بهاءالدین زکریا نائل گردید. بعد از ورود در آن جایگاه او را التزام چله بفرمود که یک اربعین باید عزلت پیشه کند و به مراقبت و تفکر پردازد. لیکن در همین روز دیگر درویشان نزد شیخ به شکایت آمدند و گفتند که عراقی بجای سکوت و تفکر به سرودن غزلی که خود ساخته مشغول است وآن را در چند روز به تمام مطربان شهر آموخته و اکنون در همۀ میکده ها با چنگ و چغانه میسرایند، و آن غزل که یکی از اشعار بسیار معروف عراقی است این است :

نخستین باده کاندر جام کردند
ز چشم مست ساقی وام کردند
چو با خود یافتند اهل طرب را
شراب بیخودی در جام کردند...
به عالم هر کجا درد و غمی بود
بهم کردند و عشقش نام کردند
چو خود کردند راز خویشتن فاش
عراقی را چرا بدنام کردند؟

وقتی که شیخ بهاءالدین بیت آخر را شنید گفت: عراقی را کار تمام شد، پس او را نزد خود طلبید و گفت: «عراقی! مناجات در خرابات میکنی؟ بیرون آی!» پس چون بیرون آمد، شیخ خرقۀ خود بر دوش او انداخت و او خود را بر زمین افکند و سر در قدم شیخ نهاد. شیخ وی را از خاک برداشت و پس از آن دختر خود را نیز به عقد وی درآورد که از او پسری آمد و به کبیرالدین موسوم گشت. بیست وپنج سال سپری شد و شیخ بهاءالدین وفات یافت درحالی که عراقی را جانشین خود ساخته بود. دیگر درویشان از این رهگذر بر او حسد بردند و نزد پادشاه وقت از عراقی شکایت کردند و او را به اعمال خلاف شرع متهم ساختند و او نیز از هندوستان مهاجرت کرد و به مکه و مدینه شتافت و از آنجا به آسیای صغیر مسافرت فرمود. در قونیه مجلس درس شیخ صدرالدین قونیوی معروف را دریافت که کتاب فصوص الحکم شیخ محیی الدین عربی را تدریس میکرد. در همانجا معروف ترین کتاب منثور خود را موسوم به لمعات تألیف و تقدیم شیخ کرد. شیخ آن را بپسندید و تحسین فرمود. امیر مقتدر روم معین الدین پروانه شاگرد و مرید عراقی بود و گویند برای او خانقاهی در توقات بنا کرد و او را به محبتها و انعام خود مخصوص ساخت. بعد از وفات او عراقی از قونیه به مصر رفت. گویند بر رغم سعایت معاندان سلطان مصر او را بپذیرفت و شیخ الشیوخ مصر گردانید. پس از آنجا به شام رفت و در آنجا هم بخوبی مقدم او را پذیرفتند، و هم در آنجا پس از شش ماه اقامت پسرش کبیرالدین از هندوستان به وی ملحق گردید. وی در هشتم ذوالقعدۀ ٦٨٨ ه.ق. در همانجا درگذشت و در قبرستان صالحیۀ دمشق در کنار مزار صوفی بزرگ شیخ محیی الدین العربی که ٥٠ سال پیش از وی درگذشته بود مدفون گشت. آثار عراقی علاوه بر غزلیات شامل یک مثنوی است بنام عشاقنامه و یک کتاب منثور بنام لمعات. لمعات رساله ای است در تصوف که چنانکه در فوق ذکر شد مبنی بر تعلیمات استاد بزرگ محیی الدین عربی است. کتاب نسبةً کوچکی است مشتمل بر هفت تا هشت هزار کلمه و در ضمن آن قطعات منظوم بسیار مندرج است. جامی شرحی بر این کتاب نگاشته و آن را اشعةاللمعات نامیده است. این کتاب منقسم است بر ٢٨ لمعه که محتمل است به تناسب ٢٨ حرف الفبا این عدد راانتخاب کرده باشد. (از سعدی تا جامی). مطابق تحقیقی که سعید نفیسی در مقدمۀ دیوان عراقی کرده است نام پدر او عبدالغفار و اصلاً از اهالی ناحیۀ المر - میان همدان و زنجان - و مولدش روستای کومجان بوده است. وفات وی بنابر مقدمۀ دیوان، روز هشتم ذی القعدۀ سال ٦٨٨ ه.ق. اتفاق افتاده است. داراشکوه در سفینةالاولیاء تصریح کرده که وی ٨٢ سال عمر داشته و بنابراین تاریخ تولدش به سال ٦٠٦ ه.ق. میشود اما بنابر مقدمۀ دیوان چون عمر وی ٧٨ سال بوده تولدش بسال ٦١٠ باید اتفاق افتاده باشد و این درست تر است. روستایی که بعنوان مولد عراقی نام برده شد روستای کمیجان است که هنوز به همین نام وجود دارد و اکنون مرکز دهستان بوزچلو (بزچلو) از بخش وفس شهرستان اراک است. (از مقدمۀ سعید نفیسی بر کلیات عراقی).

سه شنبه 8 بهمن 1392برچسب:تُوتِم, :: :: نويسنده : علی

تُوتِم:

این کلمه مأخوذ از زبان قبایل سرخ پوست است و این قبائل ابتدائی، حیوانی را همچون نیاکان اولیه یا خدای اختصاصی قبیلۀ خود مورد توجه قرار میدهند و آنرا توتم قبیلۀ خود خوانند. (لاروس)

*******

توتمیسم:

(فرانسوی) سیستم اجتماعی و مذهبی که بر مبنای اعتقاد به توتم پایه گذاری شده بود.

سه شنبه 8 بهمن 1392برچسب:اسطوره, :: :: نويسنده : علی

اسطور:

 

سخن پریشان و بیهوده.
ج، اساطیر.

 

*******

اسطوره:

اسطور.
اسطارة.
سخن پریشان و بیهوده.
سخن باطل.
|| افسانه.
ج، اساطیر

*******

اساطیر:

ج ِ اِسطار و اسطارة و اسطیر و اسطیرة و اسطور و اسطورة.
سیوطی در المزهر گوید:
اساطیر، جمعی باشد بی واحد.
ابوعبیده گوید:
واحد آن اسطارة است
و بعضی دیگر بر آنند که
جمع سطر اسطار باشد
و جمع اسطار اساطیر.
سخنهای پریشان.
بیهوده ها.
افسانه ها.
|| افسانه های باطل.
اباطیل و اکاذیب.
احادیث بی سامان.
قصه های دروغ ...

سه شنبه 8 بهمن 1392برچسب:سامريّ, :: :: نويسنده : علی

سامريّ

نام او موسی بن ظفر، قریب و مهتر موسی علیه السلام بود و او گوساله ای زرین مرصع بجواهر ساخته، و خاک نعل براق جبرئیل علیه السلام که در روز غرق فرعون بدست آورده بودند در اندرون آن در دمیده هر چه بانگی که ملایم گاو است از او برآمده؛ پس گفت آنچه گفت و بدین احتیال نُه و نیم سبط گوساله پرست شدند. در تفسیر زاهدی مرقوم است که سامری تا قیامت زنده خواهد بود. چون بنزدیک آدمی شود در اندامش آتش خیزد، لامساس گویان بگریزد. یعنی مرا مساس مکنید و این دعای موسی علیه السلام بود. کما قال اصدق القائلین تعالی و تقدس: فاذهب قال لک فی الحیوة ان نقول لامساس. (شرفنامۀ منیری).
نام مردی است که در غیبت موسی گوساله ای کرد از زر و آن بانگ کردی و بنی اسرائیل را آنگاه که موسی به طور بود بپرستش گوساله ای گمراه ساخت. (مؤلف).
نام مردی زرگری منافق در بنی اسرائیل. (دهار).(ترجمان علامۀ جرجانی).
صاحب قصص الانبیاء آرد: گویند که جبرئیل (ع) او را پرورده بوده و آن آنچنان بود که در آن وقت که بنی اسرائیل از فرعونیان بگریختند این سامری طفل بود او را در سر راه گذاشته بودند. خدای، جبرئیل علیه السلام را فرمود تا آن بچه را برداشت و هشتاد ماه او را در پر خویش میداشت روزی مادر و پدرش نشسته بودند از فرزند یاد آوردند و بگریستند حق تعالی جبرئیل را فرمان داد تا آن کودک را بر در خانۀ ایشان نهاد. سامری میگریست از فراق جبرئیل. پدر و مادر، سامری را دیدند و او را شناختند و شاد شدند پس بنی اسرائیل سامری را بزرگ میداشتند که وی را جبرئیل پرورده بود در آن وقت سامری گفت مرا با شما حاجتی است بر وی جمع آمدند و گفتند بگو چه سخن داری گفت بدانید که موسی با هفتاد تن از میان شما بیرون رفته است و همه هلاک شدند اکنون میخواهم خدای موسی بشما بنمایم گفتند روا باشد. سامری زرگر بود قالبی درست کرد از گل بر مثال گوساله در زیر زمین پنهان کرد و هیزم بالای آن بنهاد بنی اسرائیل را گفت هر یک دیناری زر بدین آتش اندازید چنان کردند آن میگداخت و بقالب فرومیشد آورده اند که شش هزار درهم در آن قالب انداختند و ندانستند که در زیر آن قالبی است قالب پُر گشت آتش فرونشاندند. آنگاه سامری آمد و گوساله را بیرون آورد و روش گردانید و به روی زمین نهاد تا خلق را بدان دعوت کند. روز غرق فرعون، سامری دانسته بود که جبرئیل کجا رود و از کجا میگذرد و خوانده بود که هر که از زیر سم اسب جبرئیل خاک بردارد و بر هر چیز که ریزد آن چیز بسخن درآید از آن خاک برداشته بود و بر دهان گوساله ریخت و بانگ بکرد خلق چون آن بدیدند، همه به یکباره سجده کردند و گوساله پرست شدند قوله تعالی: فقبضت قبضة من اثر الرسول فنبذتها و کذلک سولت لی نفسی. (قرآن). چون گوساله را سجده کردند سامری گفت: هذا الهکم و اله موسی. (قرآن)؛ گفت: اینک خدای شما و خدای موسی. و همۀ بنی اسرائیل سجده کردند مگر دو سبط که سجده نکردند و بنی اسرائیل دوازده سبط بودند و هر سبطی پنجاه هزار مرد. خدای تعالی زمین را فرمان داد که آن دو سبط را که مؤمن بودند در خود کشیده به کنارۀ «کوه قاف» بیرون آورد و همه به یک مقام خانه ساختند و در خانه ها سجده کردند و عبادت میکردند خدای تعالی آن وادی را که ایشان بودند چندان نعمت بیآفرید که صفت نتوان کرد چندان که میخوردند تمام نمیشد چون بامداد میشدی همچنان برقرار خود بودی ... بعد از آن موسی چون از کوه طور باز آمد آن قوم را دید همه گوساله پرست شده اند. موسی هارون را گفت که تو خلیفه بودی چون بگذاشتی که قوم گوساله پرست شدند؟ هارون گفت: فرمان نبردند چون من تنها بودم مرا ضعیف شمردند خواستند مرا بکشند. موسی از غیرت و حمیّت لوحها بینداخت و غلّ در گردن برادر کرد و میکشید موسی محاسن هارون را نگرفته بود ولیکن هارون از بهر آن گفت که محاسن مرا مگیر که موسی را شرم آید و دست از وی بدارد موسی گفت که این گوساله درست کرد؟ گفتند: سامری، او را طلب کرد گفت تو را که فرمود که فتنه در میان قوم اندازی ایشان را از راه بیرون بری. قال بصرت بما لم یبصروا به فقبضت قبضة من اثر الرسول (قرآن)؛ من آن دیدم که شما ندیدید قبضه خاکی از زیر سم اسب جبرئیل برگرفته بودم در دهان گوساله دمیدم بسخن آمد. موسی سر بسوی آسمان کرد و گفت الهی اگر گوساله را سامری کرد که او را بسخن آورد، ندا آمد که یا موسی گوساله را سامری کرد من او را بسخن آوردم موسی بانگ برآورد و گفت: ان هی الا فتنتک تضل بها من تشاء. (قرآن). ندا آمد: یا موسی قوم را به هارون سپاری ندانی که همچنین باشد و آن قوم را نتوانست نگاه دارد چرا قوم را به من نسپردی تا به سلامت به تو باز دهم ... از سر ایشان باز شد و بنی اسرائیل روی به عبادت کردند و به حکم تورات کار کردند و بعضی هنوز در گوساله مینگریستند موسی سوگند یاد کرد که آن گوساله را پاره پاره کند و به دریا اندازد. (از قصص الانبیاء).
صاحب حبیب السیر آرد: سامری به روایت طبری شخصی بود موسوم به موسی بن ظفر از اهل عراق او به عبادت اصنام قیام و اقدام مینمود. و او در زمان نبوت موسی علیه السلام به مصر آمده سعادت ایمان دریافت و در آن وقت که بنی اسرائیل از موسی التماس کردند که: اجعل لنا الهاً کما لهم الهة (قرآن). سامری کمال بلاهت اسرائیلیان را دانسته به خاطرش گذشت که آن مردم را به سهولت در وادی ضلالت میتوان انداخت و چون موسی از آنچه با قوم وعده فرموده بود چند روزی زیاده در کوه طور توقف نمود بنی اسرائیل مضطرب شده هارون را گفتند خلف دروعدۀ موسی به وقوع انجامید و نمیدانیم که کلانتران ما را کجا بُرد و از آن می اندیشیم که ایشان را کشته باشند سامری که این سخن را شنید مجال سلطنت یافته و گفت ای قوم من میدانم که موسی چرا دیر میآید. بنی اسرائیل گفتند آنچه میدانی بگو سامری گفت به سبب ملابس و اسلحه و حلی فرعون و قبطیان که شما به خلاف رأی موسی متصرف گشتید خاطر آن جناب رنجش تمام پیدا کرده و از میان شما کنار گرفته تا اگر به شآمت نافرمانی قوم بلایی نازل گردد اینجا نباشد اکنون مصلحت آن است که از سر آن اموال درگذارید بی شبهه چون بر این موجب عمل نمائید کلیم ﷲ مراجعت نماید، یهود این سخن را به سمع قبول جای دادند و آنچه از غنایم قبطیان گرفته بودند در چاهی انداختند و سر آن چاه را استوار ساختند بعد از دو سه روز کرت دیگر سامری با بنی اسرئیل گفت که موسی به میان شما نخواهد آمد تا وقتی که آن اموال را نگذارید و نسوزید. یهود ثانیاً رأی سامری را مستصوب شمرده سر آن چاه را باز کردند و آنچه از غنایم سوختنی بود در آتش انداختند و اجناس گداختنی را تسلیم سامری نمودند تا بصناعت صباغت که میدانست بگدازد و آن ضال مضل طلا ونقره را بر هم گداخته گوساله ساخت و کف خاکی که از زیر سم اسب روح الامین برداشته بود در جوف آن گوساله ریخت و فی الحال از گوسالۀ زرین صدایی ظاهر شد و به قولی اجزای آن هیکل متحول به گوشت و پوست پی و استخوان گشت و چون این صورت غریب روی نمود سامری اسرائیلیان را گفت این گوساله خدای شما و موسی است او را عبادت کرده التماس نمائید که موسی را به میان شما بازگرداند یهود فریب یافته کمر گوساله پرستی بر میان بستند. (حبیب السیر)

دو شنبه 7 بهمن 1392برچسب:, :: :: نويسنده : علی

برهمایی

برهمایی (آئین برهمایی) دین قدیم هندوان. پیروان این فرقه به سه خدا یا ربّ النّوع معتقدند
١- برهما، خدای بزرگ
٢- ویشنو (محافظ)، آمر کاینات
٣- شیوا (مخرب)، خراب کنندۀموجودات.
پیروان این دین قریب ٢٢٠ میلیون تن است و شهر مقدس آنان «بنارس» می باشد.

***

بَرَهما

در سنسکریت به معنی ذات واجب الوجود، و قادر مطلق. خدای بزرگ هندوان باستان. او مظهر آفریدگار جهان و خدایان و قادر مطلق است. وی با ویشنو (محافظ) و شیوا (مخرب) تثلیثی را تشکیل میدهد.
برهما رابه صورت انسانی مجسم میکنند که دارای چهار سر و چهار دست است و در دستهای خود یک کوزه، یک تسبیح، یک قاشق مقدس و نسخه ای از «ودا» را نگاه داشته است. وی مصنف وداها و قانونگذار هند است و پرستش او قدیمترین آیین پرستش در این کشور می باشد.

***

بَرَهمَن

در سانسکریت به معنی مطلق پیشوایان روحانی، یکی از سه طبقۀ مردم در آیین برهمایی.
بت پرست و زناربند، و حکما و دانشمندان و پیر و مرشد بت پرستان و هندوان و آتش پرستان. و اصیل و نجیب هنود را نیز برهمن گویند.
عالِمِ کافران.
قومی است از علمای هنود.
بت پرست و زناربند، و اصل آن است که بیشتر بر علمای هنود اطلاق کنند چه برهمنه به عقیدۀ ایشان فرشته ای بسیار بزرگ است و او را تمجید و نیایش کنند، و انجب هنود را برهمن گویند. و بعضی گفته اند چون نام زردشت براهام بوده و بیاس حکیم از هندوستان به امتحان وی به ایران آمده و بعد از ملاقات و مقالات ره سپر کیش و آیین او گردیده به هندوستان بازگشت، طریقت او را به هندیان بیاموخت، آن طایفه را برهمن لقب شد و براهمة به قانون عرب جمع آن گشت.
پیشوای روحانی آیین برهمایی، و آنان یکی از سه طبقۀ مردم را در آیین برهمایی تشکیل میدهند.
براهمه طبقۀ اعلی در آیین هندو و در نظام طبقاتی هند میباشند و وظیفۀ اصلی برهمن مطالعه و تعلیم وداها و اجرای مراسم دینی است. منشاء برآمدن براهمه روشن نیست و از قدیمترین زمانی که از آن خبر داریم برهمنها در هند قدرت داشته اند. برهمن حق پرداختن به کارهایی که هدف آنها بدست آوردن مال است ندارد، و مالک چیزی نتواند بود. زندگی برهمن به چهار مرحله تقسیم میشود و در مرحلۀ چهارم به طور کلی از این دنیا و علایق آن منقطع میشود و همّ خود را وقف کارهای نیک و تفکر در امور الهی می کند.

***

وِدا

ودا یا وداس بر مجموعۀ کتب مقدس چهارگانۀ هندوان اطلاق میشود. اول را «ریگ» مینامند، دوم «یاجور»، سوم «ساما»، چهارم «اتاروان». کتاب مقدس براهمه و آن چهار جزو است و کهن ترین اثر ادبی هند به زبان سانسکریت است.
ودا یا وداس بر مجموعۀ کتب مقدس چهارگانۀ هندوان اطلاق میشود. کتاب اول را ریگ مینامند و مجموعه ای است از ادعیه و سرودهای منظوم دینی. کتاب دوم موسوم است به یاجور و مرکب از ادعیۀ منثور است. کتاب سوم به نام ساما است ومشتمل بر ادعیه ای است که مخصوصاً باید سروده شود. کتاب چهارم معروف است به اتروا که حاوی عباداتی است که در استغفار از گناهان و لعن کافران و غیره به کار میرود. مجموعاً وداس را در زمان اورنگ زیب گورکانی، به امر یکی از برادران وی به پارسی ترجمه کرده اند.



آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 406
بازدید دیروز : 781
بازدید هفته : 2551
بازدید ماه : 13873
بازدید کل : 190108
تعداد مطالب : 2000
تعداد نظرات : 1
تعداد آنلاین : 1

Alternative content