یادگارِعُمر
درباره وبلاگ


حافظ سخن بگوی که بر صفحۀ جهان ------- این نقش ماند از قلمت یادگارِ عُمر ---------- خوش آمدید --- علی
نويسندگان
سه شنبه 16 ارديبهشت 1393برچسب:جُحا, :: :: نويسنده : علی

پس‏گردنى زدن و خوردن

روزى جُحا در بازار میـرفت كه شخصى ناگهان پس‏گردنى محكمى به او زد.
جحا برگشت و گفت :
اين چه كارى بود كردى؟
پس‏گردنى زننده گفت :
ببخشيد، گمان كردم يكى از دوستانم هستيد.
جحا رضايت نداد و كار به مرافعه به پيش قاضى كشيد. از اتّفاق، پس‏گردنى زننده يكى از دوستان قاضى بود. قاضى پس از شنيدن دعوا، حكم كرد كه جحا هم پس‏گردنى‏يى به آن شخص بزند. اما جحا راضى به اين حكم نشد. قاضى حكم كرد در صورت عدم رضايت، ضارب ده دينار جزاى نقدى بدهد و به مرد گفت:
برو دينارها را بياور،
و به اين حيله دوستش را فرارى داد.
جحا چند ساعت منتظر نشست اما آن شخص نيامد، و فهميد كه قاضى خدعه به كار برده. پس برخاست و در حالى كه قاضى سرش پايين و مشغول به كارش بود، پس‏گردنى محكمى به قاضى زد و گفت :
اى قاضى! من كار دارم بايد بروم، هروقت آن شخص آمد و دينارها را آورد، تو به عوض اين پس‏گردنى از او بگير.

سه شنبه 16 ارديبهشت 1393برچسب:أبوعمرو شیباني, :: :: نويسنده : علی

اسحاق بن مرار شیبانی کرمانی
مؤلف «کتابُ الجیم»
لغتنامۀ عربی به عربی

اسحاق بن مرار شیبانی کرمانی مکنی به ابوعمرو. متوفی بسال ٢٠٦ ه.ق. او راست :
کتاب النحل و العسل.
کتاب الجیم در لغت، و گویند این کتاب تألیف ابوعمرو شمر بن حمدویۀ هروی است.
و ابن خلکان گوید :
اسحاق بن مرار الشیبانی بالولاء النحوی اللغوی مکنی بأبی عمرو. اصل وی از رمادۀ کوفه است. و از آنجا ببغداد شد و از موالی است و دیری برای آموختن لغت و شعر مجاورت بنوشیبان کرد و از این رو او را بشیبان نسبت کرده اند و او را از ائمۀ اعلام فنون لغت و شعر است و وی بسیار حدیث و کثیرالسماع و ثقه است و نزد خاصه ای از اهل علم و روایت مشهور است و علت منزلت وی نزد عامۀ اهل علم، اشتهار بشرب نبیذ است. و جماعت کثیر از کبار ائمه مانند احمد بن حنبل و ابوعبیده قاسم بن سلام و یعقوب بن سکیت صاحب اصلاح المنطق از او اخذ روایت کرده اند
و یعقوب بن سکیت گوید که
ابوعمرو به یکصدوهیجده سالگی وفات کرد و تا آخر عمر قلم از دست ننهاد و من در آن وقت کودکی بودم، از کتب او میـنوشتم و گاه بود که او از من کتابی عاریت میکرد
و ابن کامل گوید
اسحاق بن مرار بروز وفات ابوالعتاهیة و ابراهیم بن ندیم موصلی در ٢١٣ ه.ق. ببغداد درگذشت و دیگران وفات او را بسال ٢٠٦ ه.ق. در صدوده سالگی و بعضی یوم السعانین گفته اند و ابن خلکان گوید قول اخیر درست باشد.
و از تصانیف اوست :
کتاب الخیل.
کتاب اللغات و این کتاب را کتاب الجیم و کتاب الحروف نیز نامند.
کتاب النوادر کبیر در سه نسخه.
کتاب غرایب الحدیث.
کتاب النحلة.
کتاب الابل.
کتاب خلق الانسان.
او دواوین شعرا را نزد مفضل ضبی خوانده است و مهارت او در نوادر و غریب و اراجیز عرب بیش از دیگر شعب ادب بود
و پسر او عمرو گوید
پدرم اشعار هشتاد و چند قبیله را گرد کرد و آنگاه که تدوین و تخریج یک قبیله بپایان می برد مصحفی میـنوشت و در مسجد میـنهاد تا هشتاد و اند مصحف برآمد.
یاقوت در معجم الادباء آرد :
اسحاق بن مرار شیبانی کوفی لغوی نحوی مکنی به ابی عمرو.
ازهری گوید :
وی به «ابی عمرو الاحوص» معروف است، و از بنی شیبان نیست بلکه مولی و مؤدب اولاد بعض بنی شیبان است و از این رو بدانان منسوب گردیده. و این نسبت چون نسبت یزیدی است به یزید بن منصور، چه یزیدی مؤدب فرزندان یزید بود. در امالی ابواسحاق النجیرمی، بنقل از یوسف اصفهانی، خواندم که ابوعمرو شیبانی از دهاقین است و او را از آن جهت شیبانی گویند که مؤدب فرزندان رشید بود که تحت نظر یزید بن مزید شیبانی تربیت میشدند.
عبدالله بن جعفر گوید ابوعمرو راویۀ اهل بغداد است، در لغت و شعر ثقة و در حدیث کثیرالسماع است و در لغت، او را کتابهای مفیدی است. و بروزگار مأمون در سنۀ ٢٠٥ ه.ق. و یا ٢٠٦ ه.ق. در١١٠ سالگی وفات کرده است.
ابن السکیت گوید
ابوعمرو در ١١٨ سالگی وفات کرد و تا هنگام مرگ بدست خود می نوشت، و آنگاه که من کودک بودم و از او علم میـآموختم و از کتابهای او میـنوشتم، گاه کتابهائی از من بعاریت میگرفت.
ابن کامل گوید :
ابوالعتاهیه و ابوعمرو شیبانی و ابراهیم مغنی، پدر اسحاق، در یک روز، در سنۀ ٢١٣ ه.ق. در بغداد وفات کردند.
ابن درستویه گوید :
وی را فرزندان و نوادگانی باشند که از او روایت کنند و اصحاب او از علماء ثقه اند، و از کسانی که مجلس او را ملازم بودند احمد بن حنبل است.
حزنبل ازعمرو بن ابی عمرو شیبانی نقل کند که گفت :
آنگاه که پدرم اشعار قبائل را گرد آورد بیش از هفتاد قبیله بودند و هر گاه اشعار قبیله ای را مرتب میکرد و بدست مردم میداد مصحفی بخط خود میـنوشت و در مسجد کوفه میگذاشت تا از هشتاد مصحف متجاوز شد.
ابوعمرو میگفت :
«تعلموا العلم فانه یوطیء الفقراء بسط الملوک».
و از وی روایت کنند که اصحاب خود را میگفت :
لایتمنین احد امنیة سوء فان البلاء موکل بالمنطق، چنانکه مؤمل گفت :

شف المؤمل یوم الحیرة النظر
لیت المؤمل لم یخلق له بصر

و چشم وی کور شد. و مجنون بنی عامر گفت :

فلو کنت اعمی اخبط الارض بالعصا
اصم و نادتنی اجبت المنادیا

سپس کور و کر گردید. ابوشبل در هجو ابوعمرو شیبانی گوید :

قد کنت ارجو اباعمرو اخاثقة
حتی المت بنا یوماً ملمات

فقلت و المرء تخطیه منیته
ادنی عطیته ایای میات

فکان ما جاد لی لاجاد عن سعة
ثلاثة ناقصات مدلهمات

ما الشعر ویح ابیه من صناعته
لکن صناعته بخل و بالات

و دن خل بفتل فوق عاتقه
فیه رُبیثاء مخلوط و صحناة

فلو رأیت اباعمروو مشیته
کأنه جاحظ العینین نهات

و محمد بن اسحاق الندیم گوید او راست :
کتاب الختم.
کتاب النوادر.
کتاب اشعار القبائل، که آنرا به ابن هرمة ختم کرده است.
کتاب الخیل.
کتاب غریب المصنف.
کتاب غریب اللغات.
کتاب غریب الحدیث.
کتاب النوادر الکبیر، که سه نسخه است.
ابوالطیب لغوی در کتاب مراتب النحویین گوید :
چون ابوعمرو بر کتاب الختم [ الجیم ؟ ] بخل میورزید، کسی آنرا بر او نخوانده است و از این کتاب روایت درست نیست.
ابوبکر خطیب در کتاب خود، نام وی آرد و گوید :
وی کوفی است و ببغداد مسکن گزید و از رکین شامی در این شهر حدیث گفت. پسر وی عمرو و احمد بن حنبل و ابوعبید قاسم بن سلام از او روایت دارند. وی مردی ثقه و فاضل و عالم بکلام عرب و حافظ لغات و نبیل بود. کتاب شعراء مضر و ربیعه و یمن را تا ابن هرمة بساخت و در حدیث سماع بسیار دارد و عمری دراز یافت که از نود بگذشت. و او در پیش خواص از اهل علم و روایة مشهور و معروف است. و خرده ای که عوام بر وی گیرند استهتار او به نبیذ و نوشیدن آنست.
ثعلب گوید : علم و سماع ابوعمرو ده چندان علم و سماع ابوعبیده است و حال آنکه در مردم بصره در علم و سماع چون ابوعبیده نبود.
یاقوت گوید :
ثعلب در تفضیل خود ابوعمرو را بر ابوعبیدة مبالغه کرده است و نمیتوانم گفت که خداوند درعهد ابوعبیده، چون او راویه و عالمی آفریده باشد.
یونس بن حبیب گوید :
دخلت علی ابی عمرو الشیبانی و بین یدیه قمطر فیه امناء من الکتب یسیرة فقلت له :
ایها الشیخ هذا علمک ؟
فتبسم الی و قال :
انه من صدق کثیر.
منذری در کتاب خود، نظم الجمان، که آنرا بخط ابی منصور ازهری خواندم، آرد که :
ابوبکر محمد بن احمد بن النضر المننی گوید :
ابن صبیح مرا گفت :
پدر تو، یعنی نضر، گفت :
در شب پنجشنبه نزد اسماعیل بن حماد بن ابی حنیفه بودم که ابوعمرو شیبانی درآمد، اسماعیل بن حماد مرا گفت :
این شیخ کیست ؟
گفتم :
ابوعمرو شیبانی عالم عربیت است، و در این هنگام ١١٥ سال از عمر او گذشته بود، سپس روی بدو کردم و از روزگار و سن او پرسیدن گرفتم،
مرا گفت :
مقصود چیست ؟
گفتم :
مرا چنین رسیده است که قرآن را مخلوق میدانی ؟
گفت :
آری.
گفتم :
کدام وقت آنرا خلق کرد پیش از تکلم بآن یا پس از آن ؟
و اسحاق مدتی سر فروافکند و خاموش بود و سپس سر برداشت و گفت :
تو شیخی جدلی باشی، این عقیدۀ من و عقیدۀ امیرالمؤمنین المأمون است.
سعید گوید :
بامداد جمعه ای که روز مجلس ابوعمرو بود، پیش او شدم و بدو نزدیک گردیدم و گفتم :
یا اباعمرو ترا با اسماعیل بن حماد چه افتاده است ؟
گفت :
من اخبرک ؟ احمد بن ابی غالب ؟ الهُ عن هذا فان هذا بی عارف یعنی المأمون دعوا هذا لاتتکلموا به.

سه شنبه 16 ارديبهشت 1393برچسب:شیخ سیف الدِّین باخرزی, :: :: نويسنده : علی

هر شب به مثالِ پاسبانِ كويت
میـگردم گِردِ آستانِ كويت‏


باشد كه برآيد اى صنم روزِ حساب‏
نامم ز جَريدۀ سگانِ كويت‏


جناب شیخ سیف الدّین باخرزی
رحمه الله
قرن 7 ه.ق.

سه شنبه 16 ارديبهشت 1393برچسب:, :: :: نويسنده : علی

در جستجوى حقّ شو و شب‏گير كن از آنك
ناجُسته، خاكِ ره به كف آيد، نه كيميا

خاقانى رحمه الله
قرن 6 ه.ق.

سه شنبه 16 ارديبهشت 1393برچسب:أبوحیّان, :: :: نويسنده : علی

ابوحیّان اثیرالدّین محمّد بن یوسف بن عليّ غَرناطی اَندُلُسی جَیّانی. یکی از ائمۀ لغت عرب. اصلاً بربری است. مولد او در غَرناطه به سال ٦٥٤ ه.ق. بوده است. مقدمات علوم را در همان شهر بیاموخت و سپس به شهرهای بلش و مالقه و مریه شد و در بلاد مزبوره به تحصیل علوم پرداخت و از آنجا به شمال افریقیه و مصر سفر کرد و نزد ابن نحاس تا سال ٦٩٨ ه.ق. به تحصیل نحو پرداخت و پس از وی در تدریس نحو جانشین معلم خویش گشت. او در اول پیرو مذهب ظاهریه بود و ابن حجر که شرح حال او را نوشته گوید ابوحیان حتی در نحو هم ظاهری است چه او سعی داشت از آراء ائمۀ نحو و بالخاصه سیبویه تخلف نشود و پس از آن مذهب شافعی گرفت و تألیفات وی تنها در علم نحو نیست بلکه او را در علوم قرآن و حدیث نیز مؤلفاتی است و کتابی نیز در شصت مجلد در تاریخ اندلس داشته است که در دست نیست و از کلیۀ تألیفات او که بالغ بر ٦٥ کتاب است جز ده کتاب ظاهراً باقی نمانده است. ابوحیان قریحۀ شعر نیز داشت و قطعاتی از وی نقل شده است و او علاوه بر زبان عرب، فارسی و ترکی و حبشی نیز میدانسته است چنانکه منطق الخرس فی لسان الفرس و کتاب الافعال فی لسان الترک و کتاب زهو الملک فی نحو الترک و رجز نور الغبش فی لسان الحبش از اوست، و این کتاب اخیر ناتمام مانده است. و از مؤلفات دیگر اوست : کتاب التذییل والتکمیل فی شرح التسهیل. التنحیل الملخص من شرح التسهیل. الشذرة الذهبیة فی علوم العربیة. کتاب نحات اندلس. کتاب شذا فی مسئلة (کذا). کتاب المبدع فی التصریف. کتاب الملخص عن شرح سیبویه للصفار. کتاب المبین فی تاریخ الاندلس در ٦٠ مجلد. کتاب الارتضاء فی الضاد و الظاء. کتاب ارتشاف الضرب فی لسان العرب. کتاب البحر المحیط فی التفسیر و مختصر آن موسوم به النهر الماد من البحر. کتاب الحلل الحالیة فی اسانید القرائة العالیة. تذکرة فی العربیة. کتاب خلاصة التبیان فی المعانی و البیان. کتاب البر الجلی و النظر الخفی. کتاب تحفة الاریب فیما فی القرآن من الغریب. کتاب شرح الالفیة موسوم به منهج السالک. کتاب التجرید لاحکام سیبویه. التذکرة. الموفور. التقریب مختصر المقرب. التدریب. غایةالاحسان. النکت الحسان. کتاب الفضل فی احکام الفصل. اللمحة. عقداللئالی. نکت الامالی. النافع فی قرائة نافع. الاثیر فی قرائة بن کثیر. المورد الغمر فی قرائة ابی عمرو. الروض الباسم فی قرائة عاصم. المزن الهامر فی قرائة بن عامر. الرمزة فی قرائة حمزة. تقریب النائی فی قرائة الکسائی. غایة المطلوب فی قرائة یعقوب. قصیدة النیر الجلی فی قرائة زید بن علی. الوهاج فی اختصار المنهاج. الانورالاجلی فی اختصار المحلی. الاعلام بارکان الاسلام. نثر الزهر و نظم الزهر. نظر الحسبی فی جواب اسئلة الذهبی. فهرست مسموعاتی. نوافث السحر فی دمائث الشعر. تحفة الندس فی نحاة اندلس. الابیات الوافیة فی علم القافیة. جزء فی الحدیث. مشیخة بن ابی منصور. کتاب الادراک للسان الاتراک. نفحة المسک فی سیرة الترک. و کتبی که ناقص و ناتمام از وی مانده است : مسلک الرشد فی تجرید مسائل نهایة [شاید: تهافت ؟] ابن رشد. منهج یا تهیج السالک فی الکلام علی الفیة ابن مالک و شاید این کتاب همان منهج السالک سابق الذکر است. نهایة الاغراب فی علم التصریف والاعراب. رجز مجانی العصر فی آداب وتواریخ اهل العصر. المخبور فی لسان الیحمور. و قطعۀ ذیل از اشعار او است :

عدای لهم فضل علی و منة
فلا اذهب الله عنی الاعادیا
هُم ُ بحثوا عن زلتی فاجتنبتها
و هم نافثونی فاکتسبت المعالیا

و حاجی خلیفه دو کتاب ذیل را نیز به ابوحیان نسبت کند : کتاب نضار. کتاب المفردات. وفات او به سال ٧٤٥ ه.ق. بوده است.

دو شنبه 15 ارديبهشت 1393برچسب:محنة, :: :: نويسنده : علی

محنة.
تحقیق و آزمودن عقیدۀ قضاة و شهود و محدثین.
نام عمل تفتیش و آزمودن عقیدۀ قضات و شهود و محدثین در امر مُحدَث و مخلوق بودن یا قدیم و ازلی بودن قرآن به روزگار «مأمون عباسی» و «معتصم» و «واثق» یعنی از اوایل قرن سوم تا سال ٢٣٢ ه.ق. که آغاز خلافت «متوکل» است.
توضیح آنکه بحث دربارۀ کلام الله که بعدها ظهور فرقۀ «اشعری» بر شدت آن افزود از اولین و مهمترین مباحثی بود که میان مسلمین موضوع گفتگو و جدل واقع شد. عقیدۀ به قدمت یعنی ازلی بودن قرآن در اواخر دورۀ بنی امیه تقریباً رأی عمومی بود کسی جرأت نداشت با آن مخالفت کند. اوّل کسی که به مخالفت با آن برخاست و مخلوق بودن قرآن را اظهار کرد «جَعد بن درهم» بود که به همین مناسبت هم در ایام خلافت «هشام بن عبدالملک» (١٢٥ - ١٠٥ ه.ق.) به قتل رسید.
در زمان خلافت «هارون الرشید» بواسطۀ قوت گرفتن «معتزله» عقیده به خلق قرآن رواج کلی پیدا کرد ولی قدرت و تعصب این خلیفۀ مقتدر مانع از آن بود که «معتزله» علناً این رأی خود را اظهار کنند مخصوصاً که «رشید» هر کس را که به این عقیده تظاهر می کرد بسختی می کشت.
در عصر «مأمون» عقیده به خلق قرآن علنی شد و این خلیفه جانب گروندگان به این مقال را گرفت و در این مرحله بخصوص بسختی و تعصب قدم برداشت و خود و زیردستان همفکرش موجب آزار مخالفین را فراهم آوردند و کار «محنة» یعنی تحقیق و آزمودن عقیدۀ قضاة، شهود و محدثین را بسختی و زجر کشاندند. کسی که بیش از همه در نگاهداری عقیدۀ قدیم خود و مخالفت با رأی «مأمون» و «معتزله» پافشاری کرد امام «احمد حنبل» بود که با وجود سختگیریهای عمال «مأمون» زیر بار این قول نرفت تا آنجا که او را با غل و زنجیر پیش «مأمون» که در شام بود روانه کردند ولی قبل از آنکه امام «احمد بن حنبل» به حضور «مأمون» برسد خبر مرگ خلیفه در راه رسید و گماشتگان «مأمون» امام را به بغداد مراجعت دادند.
در زمان خلافت «معتصم» (٢٢٧ - ٢١٨ ه.ق.)؛ برادر «مأمون»، در باب عقیده به قرآن همان سیرۀ وی تعقیب شد و «احمد بن ابی دؤاد» که به مقام قاضی القضائی رسیده بود قدرت خود را بیش از پیش در این راه به کار برد و تعقیب «محنة» در عصر این خلیفه بیشتر از ایام «مأمون» بالا گرفت تا آنجا که «معتصم»، امام «احمد حنبل» را که کماکان در حفظ عقیدۀ خود پافشاری می کرد؛ در سال ٢١٩ ه.ق. مدت سه روز در حضور جمعی به ترک رأی خود مجبور کرد و با مخالفین به مناظره و سؤال و جواب واداشت چون دید که به ترک عقیده نمیـگوید امر داد که او را تازیانه زدند و بقدری در این عمل بیرحمانه سختی کردند که بیچاره امام «احمد حنبل» بیهوش افتاد و پوست بدن او برآمد سپس چون خلیفه از اجتماع و شورش «حنبلیان» و مخالفان دیگر بیم داشت امر داد او را محبوس کردند.
در زمان «واثق» (٢٣٢ - ٢٢٧ ه . ق .)؛ پسر «معتصم» نیز همان روش «مأمون» و «معتصم» تعقیب شد و «واثق» که مثل «مأمون» با حکما و «معتزله» و اهل بحث و جدل میـنشست و «احمد بن ابی دؤاد» و «جعفر بن حرب همدانی (متوفی در٢٣٦ ه.ق.)» از رؤسای بزرگ «معتزله» از خواص او بودند به تفتیش عقاید دینی مردم و ادامۀ «محنة» پرداخت و بهمین علت بسیاری از مردم را از خود رنجاند و زبان طعن و لعن ایشان در او دراز شد و بقدری عمال او در طی این مسلک تعصب به خرج دادند که در سال ٣٣١ ه.ق. موقعی که گماشتگان خلیفه اسرای مسلمان را با دادن فدیه از «رومیان» میـگرفتند نماینده ای از طرف قاضی القضاة «احمد بن ابی دؤاد» به سرحد «روم» آمد تا عقیدۀ اسرا را بپرسد. نمایندۀ مذکور کسانی را که به خلق قرآن و نفی رؤیت از حق تعالی عقیده داشتند از چنگ «رومیان» خلاص میکرد و مورد نوازش قرار میداد بر خلاف کسانی را که حاضر به این اقرار نمی شدند همچنان به اسیری باقی میـگذاشت و در این امتحان جماعتی از مسلمانان زیر بار تکلیف نمایندۀ قاضی القضاة نرفتند و به بلاد عیسوی نشین برگشتند. در سال ٣٢٣ ه.ق. چون «متوکل» به کرسی خلافت نشست به مخالفت با سیرۀ «مأمون» و «معتصم» و «واثق» قیام نمود. مجادله و مناظره را موقوف کرد و بر خلاف ایشان مسلک تقلید و روش ارباب حدیث و سنت را پیش گرفت و امام «احمد حنبل» را محترم داشت و او را طرف مشورت قرار داد و دورۀ «محنة» به این ترتیب به انتها رسید.
ایام المحنة :
مدت محنة.
وقت محنت.
دورۀ عمل آزمودن عقیدۀ قضاة و شهود و محدثین دربارۀ مخلوق یا قدیم بودن قرآن و این به زمان «واثق» خلیفۀ عباسی بود شبیه انکیزیسیونِ ترسایان.
در تاریخ اصفهان آمده است که بکار بن الحسن بن عثمان ... العنبری فقیه متوفی در سال ثلاث و ثلاثین و مأتین (٢٣٣ ه.ق.) اصلش از اصفهان و مولدش ری بود در اصفهان به مذهب کوفیان فقاهت می کرد و در ایام المحنة دچار بلای تفتیش عقیدت گشت و پناه به عبدالله بن حسن برد تا آن فتنه از وی دفع گشت.

دو شنبه 15 ارديبهشت 1393برچسب:جاحِظ, :: :: نويسنده : علی

جاحِظ. عمرو بن بحربن محبوب بن فزارة الکنانی البصری، مکنی به ابوعثمان و معروف به جاحظ. رئیس فرقۀ معروف جاحظیه از فرقه های معتزله. وی در حدود سنۀ 160 ه.ق. در بصره تولد یافت و در همانجا زندگی میکرد و درک خدمت اصمعی و ابی عبیده و ابی زید و غیر ایشان را نمود و از ایشان استفاده ها کرد و با بسیاری از نویسندگان و مترجمین فارسی و سریانی آمیزش داشت، و بیشتر عمر خود را در بصره گذراند و مانند علماء و ادباء زندگانی میکرد. او ببغداد بسیار سفر میکرد و در عهد وزارت محمد بن الزیات نزد وی رفت و بیشتر این مدت را در سرمن رأی مقیم بود. بعد از آن در بصره اقامت کرد تا در سنۀ 255 ه.ق. به مرض فالج در همانجا وفات یافت.
وطواط گوید : جاحظ بدصورت و ناخوش منظر بود لیکن بسیار خوش خط بود و نیکو سخن گفتی.
مسعودی در مروج الذهب آرد : در میان متقدمین و متأخرین فصیح تر از جاحظ شناخته نشده است.
در معجم الادباء از ابوهفان نقل شده که گفت : هرگز ندیدم و نشنیدم که کسی بیشتر از جاحظ دوستدار علوم باشد، زیرا هیچ وقت کتابی بدست وی نرسید مگر اینکه کاملاً آن را خواند تا جائی که دکانهای صحافان را اجاره میکرد و شب در آن میماند تا کتابها را مطالعه کند.
ابن خلدون گفته است : در مجالس تعلیم از بزرگان شنیدیم که اصول فن ادب و ارکان آن چهار دیوان است و آنها عبارتنداز : ادب الکاتب ابن قتیبه، کتاب الکامل مبرد، کتاب البیان و التبیین جاحظ و کتاب النوادر ابی علی القالی. و غیر از این چهار کتاب بقیۀ کتب پیرو و فرع آنهاست.
مؤلفات وی عبارتند از :
1- کتاب الاصنام که چاپ نشده است.
2- کتاب البخلاء که در آن گفتار و مذاکرات بخیلان و استدلالات آنان را مبنی بر پسندیده بودن بخل و امساک آورده است. و این کتاب از روی نسخۀ اصلی آن که ... چاپ شده.
3- البیان و التبیین. مؤلف در این کتاب اقسام بیان و احادیث و خطبه های بلیغ را با ذکر قسمتهای برجستۀ آنها ذکر کرده و همچنین مذهب شعوبیه و طعن آنان را دربارۀ خطباء و ابطال احتجاجات ایشان را در آن آورده است. ... بچاپ رسیده است.
4- التاج فی اخلاق الملوک، ... طبع شده است.
5- الحنین الی الاوطان که از بهترین تصنیفات اوست و در آن تمام لطیفه ها را جمع آوری کرده و آن را به وزیر محمد بن عبدالملک بن الزیات اهداء کرده است. ... بچاپ رسیده است.
6- کتاب الحیوان که ... بچاپ رسیده.
7- رسائل الجاحظ. مجموع رسائل وی میباشد که عبارتند از : 1- فی الحاسد و المحسود. 2- فی مناقب الترک و عامة جند الخلافة. 3- فی فخر السودان علی البیضان. 4- فی التربیع و التدویر. 5- فی تفضیل النطق علی الصمت. 6- فی مدح النجار و ذم عمل السلطان. 7- فی العشق و النساء. 8- فی الوکلاء. 9- فی استنجازالوعد. 10- فی بیان مذاهب الشیعة. 11- فی طبقات المغنین. که ... بچاپ رسیده است.
8- سلوة الحریف بمناظرة الربیع و الخریف. که با کتاب «مسامرة الضیف» تألیف شیخ ابی بکر بن محمد عارف خوقیر بچاپ رسیده است.
9- الفصول المختارة من کتب ابی عثمان الخ. این کتاب در حاشیۀ کتاب الکامل تألیف مبرّد ... بچاپ رسیده است.
10- فضائل الاتراک، رساله ای است که در عنوان آن چنین آمده است : «این رساله را نویسندۀ متفرد خبیر ابوعثمان عمرو بن بحر الجاحظ در فضائل ترکان و خصوصیات آنان از شجاعت و بلندهمتی و نیک آزمونی در خدمت به اسلام برای فتح بن خاقان وزیر متوکل نوشته است». و این رساله یک بار بطور کامل ... بچاپ رسیده و یکبار هم ضمن رسائل جاحظ چاپ شده است.
11- المحاسن و الاضداد و العجائب و الغرائب که ... بچاپ رسیده.
و او راست :
کتاب نظم القرآن و کتاب المسائل فی القرآن.
و کتاب التعبیر.
و کتاب ردالنصاری.
مؤلف معجم الادباء آرد : عمرو بن بحر بن محبوب ابوعثمان الجاحظ، مولای ابی القلمس عمرو بن قلع الکنانی که یکی از نسابین است، میباشد. و یموت بن المزرّع گفته است که جاحظ خال «اُمی» است و جد وی فزاره است. وی سیاهی بود که برای عمرو بن قلع الکنانی شترچرانی میکرده وابوالقاسم البلخی گفت وی کنانی و اهل بصره است. هوش و سرعت انتقال و حافظۀ او به پایه ای بود که قدرش بالا گرفت و آوازه اش شیوع یافت و مرزبانی گوید که المادّی حکایت کند کسی که جاحظ را دیده بود که در سیحان نان و ماهی میفروخت نقل کرد که جاحظ گفت : من از ابونواس یک سال بزرگترم و در اول سال 150 ه.ق. تولد شده ام و او در آخر آن سال. وی در سال 255 ه.ق. در زمان خلافت المعتزّ بالله درگذشت و متجاوز از نود سال عمر داشت. او از ابی عبیده و اصمعی و ابی زید الانصاری استماع حدیث کرده، و نحو را از ابوالحسن اخفش که دوست وی بود تعلیم گرفت، و علم کلام را از نظام آموخت، و فصاحت را شفاهاً از عرب فراگرفت.
مرزبانی گوید که : ابوبکر احمد بن علی گفت : ابوعثمان جاحظ از اصحاب نظام بود و در علم کلام تبحر و اطلاعات وسیعی داشته و در ضبط حدود آن بشدت میکوشید و از داناترین مردم در این علم و علوم دیگر دینی و دنیوی بوده است، و او را کتابهای مشهور و پرارزش بسیاری است که در نصرت دین و حکایت مذهب مخالفین و آداب و اخلاق و اقسام فنون تألیف کرده است و این کتابها میان مردم معروف و قدر و ارزش آن را میدانند. و چون شخص عاقل ممیز دربارۀ کتب وی تدبر کند میفهمد که کتابهای او در پرورش عقل و آماده ساختن اذهان و معرفت اصول علم کلام بی نظیر هستند. وی در میان علمائی که آشنا به احوال رجال هستند و تمیز بین امور میدهند چه معتزله و چه غیر ایشان مقام بلند و مرتبۀ ارجمندی دارد. او از ملازمین و خاصان محمد بن عبدالملک بوده است.
از آراء وی اینکه میگوید :
علوم و معارف ضروری و طبیعی است و هیچکدام از افعال عباد، اکتسابی او نیست و با ثمامة بن اشرس در اینکه مردم را جز اراده عملی نیست، هم عقیده بود، و این عقیده موجب و مستلزم آن است که عبادات از قبیل نماز، روزه، جهاد، حج، عمره و جز اینها و همچنین معاصی از قبیل ربا، شرب خمر و امثال اینها از اعمال عباد نباشد، زیرا اینها اراده نیستند بلکه کار و فعل هستند بنابراین ثواب و عقاب بر اعمال معنی ندارد.
مشیرالدولة آرد : وی تألیفات بسیار دارد از جمله «البیان و التبیین». در این کتاب اقسام بیان و برگزیدۀ احادیث و خطبه ها را جمع کرده. در جاهائی از این کتاب میتوان اطلاعاتی راجع به کتب دورۀ ساسانی و غیره بدست آورد. مسعودی در مروج الذهب او را افصح نویسندگان سلف دانسته و ابن خلدون از قول شیوخ زمان خود کتاب او را ستوده است. جاهائی از این کتاب اطلاعات وسیعی راجع به دورۀ ساسانی به ما میدهد.
صاحب اسماء المؤلفین آرد :
آثار جاحظ :
اخلاق الشطار.
اخلاق الملوک.
البیان و التبیین.
تحصین الاموال.
جوابات کتاب المعرفة.
حانوت عطار.
الرد علی اصحاب الالهام.
الرد علی المشبة.
رد النصاری.
رسالة فی الحسد.
سحر البیان.
سلوة الحریف بمناظرة الربیع و الخریف.
عناصر الادب.
فضیلة المعتزلة.
کتاب آی القرآن.
کتاب الابل.
کتاب الاخبار.
کتاب الاخوان.
کتاب الاستبداد و المشاورة فی الحروب.
کتاب الاستطاعة.
کتاب الاصنام.
کتاب الاعتزال.
کتاب الامامة.
کتاب الامثال.
کتاب الامصار.
کتاب الانس و السکن.
کتاب البخلاء.
کتاب البغل.
کتاب البلدان.
کتاب التربیع.
کتاب التسویة بین العرب و العجم.
کتاب التعبیر.
کتاب التفکر و الاعتبار.
کتاب الجواری.
کتاب الحجر و الفتوة.
کتاب الحزم و الجزم.
کتاب الحیوان.
کتاب الخطاب فی التوحید.
کتاب الدلال.
کتاب السلطان.
کتاب السلوک.
کتاب السودان.
کتاب الشارب و المشروب.
کتاب الصرحاء و الهجناء.
کتاب صناعة الکلام.
کتاب الصولجان.
کتاب الطبایع.
کتاب الطفیلیین.
کتاب العثمانیة.
کتاب العُرْس و العرائس.
کتاب الفتیان.
کتاب الفخر بین عبد شمس و بنی مخزوم.
کتاب فخر القحطانیة والعدنانیة.
کتاب القرآن.
کتاب اللصوص.
کتاب المحاسن و الاضداد.
کتاب المزاح و الجد.
کتاب المعرفة.
کتاب المعلمین.
کتاب المغنیین.
کتاب مناقب ضد الخلافة و فضائل الاتراک.
کتاب الناشی و المتلاشی.
کتاب النبی و المتنبی.
کتاب النجم و جوابه.
کتاب النرد و الشطرنج.
کتاب النساء.
کتاب الوعد.
کتاب الوکلاء و المتوکلین.
کتاب الهدایا.
مسائل کتاب المعرفه.
معانی القرآن.
مقالة فی اصول الدین.
نظم القرآن.
نقض الطب.
نوادر الجن.

دو شنبه 15 ارديبهشت 1393برچسب:جُحی, :: :: نويسنده : علی

جُحی (جُحا). دجین بن ثابت، مکنی به ابوالغض و مشهور به جحا است. وی از قبیلۀ فزاره بود ودر اوایل قرن دوم هجری در کوفه میزیست و با ابومسلم خراسانی معاصر بود. حکایات مضحکی از او منقول است.
نام یکی از اکابر است که خود را دانسته به دیوانگی و مسخرگی افکنده بود.
گویند : روزی در محفلی خوش طبعی خوشی کرد و لطیفۀ خوبی گفت کسی متوجه آن نشد، از غصۀ آن چون بخانه رفت چرخۀ مادر خود را شکست.
نام مسخره ای که لطیفه خوب گفتی.
آورده اند که روزی به محفلی لطیفه ای خوب گفت کسی نخندید. از تشویر آن هنگامی که بخانه رفت چرخۀ مادر شکست.
مخفف جوحی.
نام مسخره ای که نهایت خوش طبع و ظریف بود.
یکی از تابعین است و مادر او خادمۀ مادر انس بن مالک است. و این همان کسی است که از او حکایات مضحک کنند.
و هم مؤلف ریحانة الادب آرد :
او در مضحکه گویی همانند ملا نصرالدین بود و از وی نوادر بسیاری منقول است. گویند شبی نزدیک کنیز پدر خود رفت و اظهار عشق و محبت کرد ناگاه کنیزک بیدار شد و گفت تو کیستی که در این وقت شب در کنار من آمده ای ؟ گفت : مترس که من پدرم هستم ! و برای کتمان این جنایت از آن ببعد خود را به بلاهت زد تا آنکه ضرب المثل شد چنانکه گویند : «أحمقُ مِن جُحی». و روزی وی را به مجلس ابومسلم خراسانی که حجر یقطین نیز در آنجا بود احضار کردند. یقطین را به همین نام مخاطب ساخت و گفت : ای یقطین کدام یک از شما دو تن ابومسلم هستید ؟ و نیز شبی از خانه بیرون رفت و کشته ای در راه دید بخانه آورد و در چاه انداخت پدر وی آگاه گشت و در دم جسد آن کشته را بیرون آورد و در جای دیگر پنهان ساخت و قوچ شاخداری را کشت و بجای آن جسد بچاه انداخت، فردای آن شب جحا با کسان مقتول که در جستجوی جسد بودند برخورد کرد و گفت : در خانۀ ما کشته ای وجود دارد و دور نیست همان کسی باشد که وی را میجویید، آنان خود جحا را بچاه انداختند تا جسد را بیرون آورد و همین که دست جحا بشاخ قوچ رسید بانگ برآورد که : مقتول شماشاخ هم داشت یا نه ؟ کسان مقتول از گفتۀ او بخنده افتادند و برگشتند. و بسیاری از این گونه نوادر و امثال بدو منسوب است.
تاریخ تحقیقی تولد و وفات او معلوم نیست.
او را بنامهای جُحا و جوحی نیز خوانند.
نام این شخص افسانه ای در اشعار فارسی بتکرار آمده است.

مُنتَصِرِ عباسی. ابوجعفر محمد بن جعفر المتوکل. یازدهمین خلیفۀ عباسی که پس از کشتن پدر، شش ماه بیش خلافت نکرد و در سال 247 یا 248 ه.ق. وفات نمود.

المُنْتَصِر العَبَّاسي
(223 - 248 ه.ق. 838 - 862 م.)
محمد (المنتصر بالله)
بن جعفر (المتوكل على الله)
بن المعتصم،
أبو جعفر :
من خلفاء الدولة العباسية.
ولد في سامراء،
و بويع بالخلافة بعد أن قتل أباه (سنة 247 ه.ق.)
و في أيامه قويت سلطة الغلمان،
فحرضوه على خلع أخويه المعتزّ و المؤيّد
(و كانا وليي عهده) فخلعهما.
و هو أول من عدا على أبيه من بني العباس.
و لم تطل مدته.
و كان إذا جلس إلى الناس يتذكر قتله لأبيه
فترعد فرائصه.
قيل : مات مسموما بمبضع طبيب.
و وفاته بسامراء.
و مدة خلافته ستة أشهر و أيام.
و هو أول خليفة من بني العباس عرف قبره،
و كانوا لا يحفلون بقبور موتاهم،
إلا أن أمه طلبت إظهار قبره.
و كان له خاتمان
نقش على أحدهما «محمد رسول الله»
و على الثاني «المنتصر بالله».

مستعین بالله (المُستَعینُ بِالله ...) لقب احمد بن محمد (المتوکّل) بن معتصم بن هارون الرّشید، مکنی به ابوالعباس، دوازدهمین تن از خلفای عباسی. وی به سال ٢١٩ ه.ق. در سامراء متولد شد و در همین شهر اقامت گزید و در سال ٢٤٨ ه.ق. بعد از درگذشت المنتصر بن المتوکل در همین شهر با وی بیعت شد. در عهد خلافت او شورشهای بسیاری در سرزمین خلافت رخ داد از جمله برخی از مردم شورشی توانستند المعتزّ را که در سامراء زندانی بود از زندان رها سازند و با او بیعت کنند و برای کشتن المستعین روانۀ بغداد گشتند. المستعین چون چنین دید از خلافت کناره گرفت و در اوایل سال ٢٥٢ ه.ق. با گرفتن مقداری از اموال همراه خانوادۀ خود رهسپار شهر واسط گشت و بعد از ده ماه از آنجا به القاطول منتقل شد و به دست حاجب المعتز به نام سعید بن صالح به قتل رسید.



آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 2
بازدید دیروز : 413
بازدید هفته : 2560
بازدید ماه : 13882
بازدید کل : 190117
تعداد مطالب : 2000
تعداد نظرات : 1
تعداد آنلاین : 1

Alternative content