یادگارِعُمر
درباره وبلاگ


حافظ سخن بگوی که بر صفحۀ جهان ------- این نقش ماند از قلمت یادگارِ عُمر ---------- خوش آمدید --- علی
نويسندگان
چهار شنبه 20 آذر 1392برچسب:, :: :: نويسنده : علی

فرّاء. [ ف َر را] (اِخ)
یحیی بن زیاد
بن عبدالله
منظور
الاسلمی
الدیلمی،
مکنی به ابوزکریا
و معروف به فرّاء.
امام کوفیان و داناترین آنها
در نحو و لغت و فنون ادب است.
او را در نحو امیرالمؤمنین می گفتند.
و ثعلب گفته است که
اگر فرّاء نبود زبان عرب نبود.
وی در کوفه تولد یافت
و سپس به بغداد رفت
و به دستگاه مأمون پیوست
و تعلیم و پرورش فرزندان او را به عهده گرفت
و بیشتر روزهایش را بدینگونه میگذرانید.
سرانجام در راه مکه درگذشت.
زندگانیش میان
سالهای ٢٠٧-١٤٤ ه.ق
٨٢٢-٧٦١ م بود.
وی با وجود تقدم در لغت، فقیهی متکلم بود
و به ایام و اخبار عرب نیز آشنا بود
و نجوم و طب را هم خوب می دانست.
از نظر فکر متمایل به اعتزال بود.
از کتابهای اوست :
المعانی، که چهار جزء دارد
و موضوع آن تفسیر است.
کتاب اللغات.
المفاخر.
ما تلحن فیه العامة.
آلة الکتاب.
اختلاف اهل کوفة و البصرة و الشام فی المصاحف.
الجمع و التثنیة فی القرآن.
الحدود، که به دستور مأمون تألیف شده است.
مشکل اللغة.
فرّاء تصانیف خود را با بیانی فیلسوفانه می نوشت.
ابن الندیم کتاب دیگری بنام
الوقف و الابتداء فی القرآن نسبت داده است.

***

ابوزکریا. [ اَ زَ ک َ ری یا ] (اِخ) یحیی بن زیاد بن عبدالله بن منظور الاسلمی ، معروف بفَرّاء دیلمی کوفی ، مولی بنی اسد یا مولی بنی منقر. او اعلم و ابرع کوفیین است در نحو و لغت و فنون ادب و ابوالعباس ثعلب میگفت اگر فراء نبود عربیت نبود چه اوست که عربیت را صافی و مضبوط کرد و بی او عربیت از میان بشده بود از آنکه تا زمان وی فنون علم ادب علمی متنازع فیه بود و همه کس مدعی دانستن آن ، و هر یک به اندازۀ دانش و قریحۀ خود از آن تعبیری میکرد و ضوابط فرّا آنرا مستقر و از زوال مصون داشت . او نحو را از ابوالحسن کسائی فراگرفت و مشهورترین اصحاب کسائی و نزدیکتر بدو احمر و فراء است . گویند او بزمان مأمون به بغداد شد و دیری بدربار خلیفه آمد و شد داشت لکن وصول بخدمت خلیفه میسر نمی گشت ابوبشر ثمامة بن اشرس نمیری معتزلی از خصیصین و گستاخان محضر مأمون بود و گوید روزی در دربار با او تصادف کردم پس در سیمای او ابهت ادب یافتم و نزد او بنشستم و بحثی از لغت در میان آوردم و او را دریائی دیدم . پس سوق کلام به نحو کردم دیدم درآن فن یگانه است پس مسئلتی از فقه پیش کشیدم و او را مردی فقیه و عارف به اختلافات قوم یافتم و در دنبالۀ سخن معلوم شد که او در نجوم ماهر و در طب خبیر و در علم به ایام عرب و اشعار آنان حاذق است گفتم تو کیستی و گمان نبرم که جز فرّا باشی گفت آری من فرّائم پس نزد امیرالمؤمنین شدم و خبر او بازگفتم خلیفه در حال امر به احضار او کرد این بود سبب اتصال فرّاء بدربار مأمون. قطرب گوید فرّاء در محضر رشید بسخن درآمد و چند بار لحن آورد جعفر بن یحیی برمکی گفت یا امیرالمؤمنین فرّاء لحن می آورد رشید به فرّاء گفت سزد چون توئی را غلط گفتن گفت ای امیر مؤمنان طباع اهل بدو مجبول و مفطور بدرستی سخن است و طباع اهل حضر لحن است آنگاه که مراقب خویش باشم لحن نیارم و چون مراقبت نکنم بطبع و فطرت بازگردم و غلط کنم و خلیفه را گفتار او خوش آمد. خطیب در تاریخ بغداد گوید آنگاه که فرّا بخدمت خلیفه آمد خلیفه او را امر کرد تا کتابی کند جامع اصول نحو و عربیت و فرمود در خانۀ خلیفه او را وثاقی مهیا کردند با جواری و وشاق چند برای خدمت به او تا دل از هر سوی آسوده و مستریح دارد و محتاج به چیزی نباشد و حتی برای اوقات صلوة او مؤذنی خاص تعیین شده بود و کتبه و وراقین چند موظفاً در خدمت او بودند او املا میکرد و ورّاقان مینوشتند تا در طول دو سال کتاب حدود را بپایان رسانید و جزوات حدود را در خزینۀ خلیفه حفظ میکردند. چون از کار تصنیف حدود بپرداخت از دربار بیرون شد و به املاء کتاب معانی آغاز کرد. راوی گوید در این وقت خواستیم عدۀ دانشمندانی که بر املاء کتاب معانی گرد آمده بودند بدانیم میسر نشد تنها قضات حاضر مجلس املاء او را شماره کردیم و آنان هشتاد تن برآمدند. چون از کتاب معانی فارغ شد ورّاقان از نشر آن مضایقت کردند و گفتند هرکه خواهد پنج ورق بدرهمی برای او نویسیم و مردم به شکایت پیش فرّا شدند و او وراقان را بخواست و در این امر با آنان سخن گفت وراقان گفتند قصد ما از مصاحبت تو سود بردن است و مردم آن اقبال را که به کتاب المعانی دارند بسایر کتب تو ندارند بگذار تا ما بهرۀ خویش برگیریم گفت بمیانه روید که هم شما سود برید و هم مردم از آن استفاده کنند و آنان از گفتۀ او سر باززدند گفت عنقریب بشما بنمایم و فردا بمردم گفت من کتاب معانی مشروح تر و مبسوطتر از نخستین بار آغازیده ام و بنشست و مردم بر او گرد آمدند و از فاتحه آغاز کرد و درصد ورقه سورۀ حمد را بپایان رسانید وراقان به التماس پیش او شدند و گفتند ما کتاب المعانی را برای هر خواننده ده ورق بدرهمی نویسیم و گویند سبب املاء کتاب المعانی آن بود که عمر بن بکیر یکی از اصحاب او در خدمت حسن بن سهل بود و به فراء نوشت که امیر یعنی حسن بن سهل همواره از من چیزها از قرآن پرسد که من از پاسخ آن درمانم اگر لطف کرده و کتابی در این موضوع نویسی که مرجع هر طالبی باشد منتی است بر مردمان . چون نامۀ او را بخواند به اصحاب خویش گفت گرد آئید تا من شما را در قرآن کتابی املا کنم و در هفته روزی را برای این کار معلوم کرد چون گرد آمدند پیش آنان شد و مسجد را مؤذنی بود از قرّاآن او را گفت بخوان و او فاتحةالکتاب بخواند و یحیی بتفسیر سورةالحمد پرداخت و تا بپایان کتاب خدا آن مرد میخواند و فرّا تفسیر میکرد و این کتاب نزدیک هزار ورقه است که نظیر او نیامد و بر آن مزید نتوان کرد. گویند مأمون فراء را بتعلیم دو پسر خویش گماشته بود روزی فراء از مَدرَس بیرون شدن میخواست و این دو شاگرد در نهادن نعلین او بر یکدیگر پیشی میگرفتند تا کار بنزاع کشید و در آخر بدان صلح کردند که هر یک تائی پیش پای معلم گذارند و چنین کردند و مأمون را در همه جا عیون و صاحب خبران بود قصه به خلیفه برداشتند فرّا را بخواند و چون او بخلیفه درآمد مأمون گفت عزیزترین ِ مردمان که باشد؟ گفت من عزیزتری از امیرالمؤمنین نشناسم . گفت آری عزیزترِ مردمان آن کس است که چون از جای برخیزد دو ولیعهد مسلمانان بر سر نهادن موزه و لالکای او بقتال یکدیگر برخیزند تا آنکه با یکدیگر تصالح کنند بنهادن هر یک تا و لختی را. فرّا گفت یا امیرالمؤمنین خواستم ایشان را از این کار منع کردن لکن ترسیدم که آنان را از مکرمتی بازداشته باشم و یا در حسنه و شریفه ای دل آنان را شکسته باشم آنگاه از ابن عباس این روایت را بگفت که روزی او رکاب حسنین سلام الله علیهما بگرفت تا آنان سوار شوند یکی از حاضران او را گفت تو رکاب این دو کودک گیری در صورتی که از اینان بزاد برآمده تری گفت ای نادان خاموش شو فضل اهل فضل را جز صاحب فضل نشناسد پس مأمون بدو گفت اگر پسران مرا از نهادن موزۀ خویش منع کرده بودی از عتاب و ملامت تو بازنمی ایستادم و ترا چون گناهکاری میشمردم آنچه دو فرزند من کردند از شرف آنان نکاست بلکه بر قدرشان بیفزود و جوهر ایشان پیدا کرد و من از این کار بر مخائل فِراست آنان پی بردم و مرد هر قدر بزرگوارتر او را بر سه کس تکبر نسزد سلطان و اولوالامر و پدر و معلّمِ علم او و من بپاداش این کار به هر یک بیست هزار دینار دادم و برای حسن تأدیب تو آنان را نیز ده هزار درم بتو بخشیدم . خطیب گوید محمد بن الحسن الفقیه خاله زادۀ فرّاء روزی نزد فراء بود و فراء میگفت اگر کسی در علمی از علوم امعان بکمال کرد دیگر علم ها بر وی آسان گردد محمد گفت امعان نظر تو در عربیت به کمال است اینک من مسئلتی از فقه از تو پرسم گفت بیار تا بینم گفت چگوئی در مردی که در نماز سهو آورد و دو سجدۀ سهو گذاشت و در آن دو سجده نیز وی را سهو دست داد؟ فراء زمانی بفکر فروشد پس گفت بر وی چیزی واجب نیاید محمد گفت چرا؟ گفت از آنروی که نزد ما اهل عربیت تصغیر تصغیر برنتابد، دو سجده متمم خلل و نقصان است یعنی دو سجدۀ سهو مصغر صلوة ساهی باشد و مصغر را بار دیگر تصغیر نکنند محمد گفت مادر روزگار از آوردن چون تو فرزندی عقیم است. و فرّا مائل بمذهب اعتزال بود و سملة بن عاصم میگفت از فرا تعجب دارم اینهمه کسائی را تعظیم میکند با آنکه خود از او بنحو داناتر است مولد فرّا بکوفه بود و از آنجا به بغداد رفت و بیشتر به بغداد میزیست و آنچه در مدت سال به دست میکرد به آخر هر سال بکوفه میشد و در مدت چهل روز مال گرد آورده میان کسان خویش تفرقه میکرد و به بغداد بازمیگشت . او راست : کتاب الحدود. کتاب المعانی البهی که آنرا به نام عبدالله بن طاهر کرده است و آن صغیرالحجم است و ابن خَلَّکان گوید کتاب الفصیح ثعلب عین همین کتاب البهی است با تغییر ترتیب و اضافاتی قلیل و حذف الفاظی از کتاب البهی. کتاب اللغات. کتاب المصادر فی القرآن. کتاب الوقف و الابتداء. کتاب المفاخر یا الفاخر. آلةالکتاب. کتاب النوادر. کتاب الواو. کتاب الجمع و التثنیة فی القرآن. کتاب مشکل اللغة کبیر. کتاب مشکل اللغة صغیر. کتاب اختلاف اهل الکوفة و البصرة و الشام فی المصاحف. کتاب فعل و افعل. کتاب المقصور و الممدود. کتاب المذکر و المؤنث. کتاب یافع و یافعه. کتاب الملازم و... و ابوبکر انباری گوید مقدار کتب فرّاء سه هزار ورقه است و محمد بن جهم را درمدیحۀ او قصیده است. سلمة بن عاصم گوید فرا تمام کتب خود را از حفظ املا کرد و هیچ گاه در دست خویش نسخه ای نداشت جز در دو کتاب ملازم و یافع و یَفَعة. وفات فراء در سال ٢٠٧ ه.ق به ٦٣ سالگی در طریق مکه بود و یاقوت در معجم الادباء گوید او شاگرد کسائی بود و ازقیس بن ربیع و مندل بن علی روایت کند و سلمة بن عاصم ومحمد بن الجهم نمری از او روایت کنند. و فراء و احمر مشهورترین شاگردان کسائیند و پس از کسائی اعلم کوفیین به نحو او بود. فراء از یونس بن حبیب بصری استفادات بسیار کرده و فراء فقیه و عالم بخلاف و ایام عرب و اخبار و اشعار آن و عارف به طب و نجوم و متکلم مایل به اعتزال بود و در تصانیف خویش تشبه بفلاسفه میکرد والفاظ آنان را بکار میبرد.

چهار شنبه 20 آذر 1392برچسب:عبدالقاهر جرجانی, :: :: نويسنده : علی

عبدالقاهر جرجانی .
[ ع َ دُل هِ رِ ج ُ ]
(اِخ)
ابن عبد الرحمان
شافعی
اشعری.
ادیب، نحوی و لغوی است.
از پیشوایان نحو و عربیت است.
وی علم معانی و بیان را بنیان گذارد
و تألیفات بسیار دارد از جمله :
اسرار البلاغة در معانی و بیان.
اعجاز القرآن (صغیر).
اعجاز القرآن (کبیر).
التلخیص در علم معانی.
الجمل.
دلائل الاعجاز.
شرح الفاتحة.
العروض.
العمدة فی الصرف.
العوامل المائة المفتاح فی شرح الصحاح.
المقصد.
وی اشعاری نیز سروده است
و به سال ٤٧١ ه.ق به جرجان درگذشت.

سه شنبه 19 آذر 1392برچسب:, :: :: نويسنده : علی

هارونُ الرَّشید.
ابن محمد المهدی
بن ابی جعفر منصور.
پنجمین خلیفۀ عباسی.
وی به سال ١٤٨ ه.ق متولد شد
و در سال ١٧٠ ه.ق (٧٨٦ م)
به جای هادی برادر بزرگش
در بغداد به مسند خلافت نشست.
مادرش خیزران دختر عطا نامی از یمن بوده
که در طبرستان به اسارت افتاده
و از آنجا او را نزد مهدی خلیفه بردند.
خیزران از مهدی دو پسر آورد
که بزرگتر را هادی
و دومی را هارون نامیدند.
هارون مکنی به ابومحمد
از١٧٠ تا ١٩٣ ه.ق با قدرت تام خلافت کرد.
هارون قبل از رسیدن به مقام خلافت
مدتی با رومیان در خاک آناطولی دست و پنجه نرم کرده
و با إبراز دلاوری و شجاعت بسیار بر آنها فائق آمده
و تا اسکدار پیشرفت نموده بود.
در زمان خلافت نیز سه بار با امپراتور روم جنگ کرد
و پیروزیهای درخشانی به دست آورد
و چند کشور را تا ارکلی ضبط
و امپراطور روم را به جزیه دادن وادار نمود.
علاوه بر اینها به پنج غزوۀ دیگر مبادرت کرد
و ممالک اسلامی را توسعۀ بسیار داد.
هارون با شارلان امپراتور فرانسه مناسبات دوستانه داشت
و هدایا و تحف فراوان برای یکدیگر میفرستادند.
خلیفه یک ساعت آبی برای امپراطور فرستاد
که موجب حیرت و تعجب اروپائیان گردید.
هارون مردی دینداربود،
سالی حج میگذاشت
و سالی به جنگ میپرداخت،
یک حج با پای پیاده گذاشت.
گاهی در روز صد رکعت نماز میگذارد.
دوستدار سخن و شعر
و حامی و پشتیبانِ
شعرا و دانشمندان و ارباب علوم و صنایع بود.
از این رو
دربارش مرکز ادبا و علما و بزرگان فضل و دانش گردید
و هارون نیز در بزرگداشت آنان مبالغه میکرد،
چنانکه ابومعاویه ضریر از فضلا و علما بود،
روزی با هارون الرشید طعام میخورد،
چون از غذا بپرداخت،
شخصی بر دست ضریر آب ریخت.
چون دست بشست،
هارون از وی پرسید:
دانستی چه کسی بر دستت آب ریخت؟
جواب داد :
نه.
هارون گفت :
من.
ضریر گفت :
از برای دانش کردی نه برای من.
شعرای بسیاری هارون را مدح کرده
از صلات او بهره مند شده اند.
فضلائی که در دستگاه وی راه داشتند بسیارند
مشهورترین ایشان
نواس و ابوالعتاهیه از شعراء نامی
و اصمعی از گویندگان ،
سیبویه و کسائی از بزرگان ادب
که استاد مأمون و کسائی استاد امین بود.
هارون الرشید مردی غدّار وحق ناشناس
و در هنگام خشم ، فوق العاده بی رحم و سختگیربود.
با رفتار بیرحمانه و ناجوانمردانه اش دربارۀ خاندان برامکه
صفحۀ سیاهی در دفتر تاریخ به جای گذاشت
و نام خود را برای همیشه لکه دار ساخت.
خاندان برمکیان که از خانواده های اصیل و شریف ایرانی بودند
خدمات بسیار گرانبهائی به خلافت اسلامی
و علی الخصوص به شخص هارون کردند.
یحیی بن خالد بن برمک
پیش از خلافت هارون
به فرمان مهدی خلیفه
کاتب هارون بود.
چون هادی برادر مهتر هارون خلیفه شد
میخواست خلافت را پس از خود به پسرش جعفر برساند
و حق هارون برادر خود را
که می بایست جانشین وی شود پایمال کند.
یحیی بن خالد به خلوت پیش هارون رفت
و او را از اجابت خلع بازداشت.
هنگامی که هارون به خلافت رسید
یحیی بن خالد بن برمک را وزارت داد.
افراد این خاندان همگی
به جود و سخا و عدالت و جوانمردی و فضل و ادب
معروف خاص و عام بوده
و از بزرگواریها و فضائل و صفات حسنۀ آنان
داستانها آورده اند.
بر اثر لیاقت و کفایت و حسن تدبیر ایشان
خلافت اسلامی به کمال قدرت و شوکت رسید.
اغلب ملوک آن زمان باجگزار خلیفه بودند.
شکوه و جلال دربار هارون
عظمت دربار خسروپرویز ساسانی را به یاد می آورد،
ولی با اینهمه خوی حق ناشناسی وی کار خود را کرد
و پس از مدتی
نسبت به جعفر فرزند یحیی برمکی بدگمان شد
و در سال ١٨٧ ه.ق وی را کشت
و سرش را در بغداد آویخت
و جسد او را پاره پاره کرد
و هر پاره را به یک طرف دجله آویخت
و سپس فرمان قتل عام خاندان برمکی را صادر نمود
و با آنان کرد آنچه را که کرد! ...
از زمان خلافت هارون،
یحیی بن عبدالله بن حسن
پسر حسن بن علی بن ابیطالب [ع] در طبرستان خروج کرد،
رشید،
فضل
پسر یحیی بن خالد بن برمک را به طبرستان فرستاد
و گرگان و طبرستان را به وی سپرد.
فضل با یحیی آنقدر به لطف و مدارا رفتار کرد
که یحیی امان نامه به خط رشید خواست
که بزرگان فقها و بنی هاشم آن را گواهی کنند.
هارون امان نامه ای برای وی نوشت
و بزرگان فقها و بنی هاشم را برآن گواه گرفت
و سپس آن را همراه با هدایا به نزد یحیی فرستاد.
یحیی همراه با فضل به خدمت رشید رسید.
خلیفه اول بار مقدمش را گرامی داشت
و سپس وی را به زندان افکند
و پیمان بشکست
و او را بکشت.
بعضی از حاسدین و بدخواهانِ موسی بن جعفر [ع]
از وی نزد هارون سعایت نموده ، گفتند :
موسی [ع] روز به روز نیرومندتر میشود.
مردم خمسِ اموالِ خود را نزد وی میبرند
و او را امام میدانند
و وی قصد خروج دارد.
هارون،
موسی بن جعفر [ع] را بگرفت
و پنهانی
در حالی که
صورتش را از ترس قیام و غوغای مردم پوشانیده بودند
به بصره
نزد سندی بن شاهک حاکم آنجا فرستاد.
موسی بن جعفر را از بصره به بغداد بردند.
هارون،
یحیی خالد را مأمور قتل موسی کرد.
قضا را همان شب که یحیی به بغداد رسید
موسی بن جعفر [ع] وفات یافت
و بعضی گفته اند که او را زهر دادند.
هارون در سال ١٩٢ ه.ق
پسر بزرگتر خود امین را در بغداد گذاشت
و خود به قصد سرکوبی رافع بن نصر بن سیار
که عاصی شده
و سمرقند را گرفته بود
و نیز به عزم جنگ با خوارجِ مشرق ایران
عازم آن صوب شد،
لیکن در بین راه دچار بیماری گشت
و چون به طوس رسید
به سال ١٩٣ ه.ق وفات یافت
و در شهر مشهد به خاک سپرده شد.
هارون را دو پسر به نام امین و مأمون بود.
وی پسر بزرگتر خود را نامزد خلافت کرده بود،
لیکن مأمون که از مادری ایرانی بود
بعد از مرگ پدر
به دستیاری ایرانیان بر برادرش امین چیره گشت
و به جای پدر به مسند خلافت نشست.

سه شنبه 19 آذر 1392برچسب:, :: :: نويسنده : علی

مُوسَى الكاظِم علیه السّلام

مُوسى الكاظِم
(128 - 183 ه.ق 745 - 799 م)
موسى بن جعفر الصادق بن محمد الباقر،
أبو الحسن :
سابع الأئمة الاثني عشر، عند الإمامية.
كان من سادات بني هاشم،
و من أعبد أهل زمانه،
و أحد كبار العلماء الأجواد.
ولد في الأبواء (قرب المدينة)
و سكن المدينة،
فأقدمه المهدي العباسي إلى بغداد،
ثم رده إلى المدينة.
و بلغ الرشيد أن الناس يبايعون للكاظم فيها،
فلما حج مر بها (سنة 179 ه.ق)
فاحتمله معه إلى البصرة
و حبسه عند واليها عيسى ابن جعفر،
سنة واحدة،
ثم نقله إلى بغداد
فتوفي فيها سجينا،
و قيل:
قتل.
و كان على زيّ الأعراب،
مائلا إلى السواد.
و في فرق الشيعة فرقة تقول :
إنه «القائم المهدي»
و فرقة أخرى تسمى «الواقفة» تقول :
إن الله رفعه إليه و سوف يردّه.
و سميت بذلك لأنها وقفت عنده
و لم تأتم بإمام بعده.
له «مسند - ط»
سبع صفحات
من تأليف موسى بن إبراهيم المروزي.

سه شنبه 19 آذر 1392برچسب:, :: :: نويسنده : علی

حضرت إمام موسی کاظم علیه السّلام

موسی بن جعفر،
ملقب به امام موسی کاظم ،
هفتمین امام شیعیان ;
پدر گرامیـش ، امام جعفر صادق و
نام مادرش حمیده بود.
به سبب شدت عبادت و پرهیزکاری،
لقب «عبد صالح»
و به جهت شهرت در فروخوردن خشم،
لقب «کاظم» داشت.
و شیعیان او را به «باب الحوائج» ملقب ساخته اند.
در روز هفتم ماه صفر ١٢٨ ه.ق به دنیا آمد.
و در بیست و پنجم ماه رجب ١٨٣ ه.ق
در زندان بغداد
که به امر هارون ، خلیفۀ عباسی محبوس بود،
رحلت فرمود
و بدنش را در کاظمین به خاک سپردند.
او در سراسر عمر،
هدایت خلق و تقوا و پیکار با ستمگران پیشه داشت،
از این رو سالها در زندان خلفای عباسی اسیر بود.
سادات «موسوی»
در ایران و دیگر کشورها بدان حضرت منسوبند.

فُـضـوحُ الـدُّنـيـا أَهـوَنُ مِـن فُـضـوحِ الآخِـرَةِ.
منسوب است به حضرت رسول (ص)
فُـضوح یعنی
رسوائی و بدنامی و خواری و بی آبرویی و بی حُرمتی.

سه شنبه 19 آذر 1392برچسب:, :: :: نويسنده : علی

نَـــبـــذ

نبذ.
[ ن َ ]
...

(اِ)
چیز اندک و آسان.
چیز اندک.
چیز کم و آسان.
ج، انباذ.
...

نَـــبـــذة

نبذة.
[ ن َ ذَ ]
[ ن ُ ذَ ]
(ع اِ)
...
چیز کم و آسان از هر چیزی.
کمی.
قلیلی.
|| پاره ای ازهر چیزی.
قطعه ای از چیزی علی حده.
پاره ای.
ج، نُبَذ.

رَأْسُ الْـحِكْمَةِ مَـخَــافَـةُ اللهِ عَــزَّ وَ جَــلَّ.
مـنـسـوب اســت بــه حــضــرت رســول (ص)

سه شنبه 19 آذر 1392برچسب:, :: :: نويسنده : علی

محمّد الباقر (ع) :
إني لأكره
أن يكون
مقدار لسان الرجل
فاضلاً على مقدار علمه
كما
أكره
أن يكون مقدار علمه
فاضلاً على مقدار عقله.

سه شنبه 19 آذر 1392برچسب:, :: :: نويسنده : علی

و كان رسول الله (ص) يكره التّشادق و الإطالة و الهذر
و قال : إيّاك و التّشادق.



آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 153
بازدید دیروز : 781
بازدید هفته : 2298
بازدید ماه : 13620
بازدید کل : 189855
تعداد مطالب : 2000
تعداد نظرات : 1
تعداد آنلاین : 1

Alternative content